نتایج جستجو برای عبارت :

غرور داشت خب.

تفاوت میان خودپسندی و غرور در این است که غرور، اعتقاد راسخ به ارزش فوق‌العاده‌ی خویش در زمینه‌ای خاص است، اما خودپسندی، خواستِ ایجاد چنین اعتقادی در دیگران است و معمولاً با این آرزوی نهان همراه است که در نهایت، خود نیز بتوانیم به همان اعتقاد برسیم.
بنابراین، غرور از درون انسان نشأت می‌گیرد و در نتیجه، قدردانی مستقیم از خویشتن است. اما خودپسندی کوششی است برای جلب قدردانی از بیرون، یعنی دستیابی غیرمستقیم به قدردانی است. از این رو خودپسند
راهکارهای مؤثر و تاثیر گذار برای حفظ غرور مردانه
بدون تردید، از جمله خصوصیات لاینفک موجود در شخصیت مردان، غرور مردانه محسوب می شود. به طور کلی، مردان در مقایسه با زنان، غرور و اقتدار را به میزان بیشتری در کانون توجهات خود قرار می دهند. از سوی دیگر، خدشه وارد شدن به غرور مردانه، از جمله خط قرمزها و مرزهای یک زندگی مشترک به شمار می رود. چرا که زیر سوال رفتن بزرگی و اقتدار مرد به ویژه در زندگی مشترک می تواند عواقب سنگینی مانند متزلزل شدن پایه  ه
به لطف سیاست های آقایان، چند وقتی بود احساس غرور نکرده بودم. غرور ملی را می گویم. از همان غرور هایی که وقتی تیم ملی والیبال پشتِ هم پیروز می شود، کمی مزه مزه اش می کنی، وقتی دانشمندان کشورت قدمی بر می دارند، در رگهایت حسش می کنی و  وقتی اسطوره ها و تاریخ کشورت را می خوانی، از آنها سرشار می شوی.
چند وقتی بود احساس غرور نکرده بودم تا دیشب که خبر توقیف نفت کش روباه پیر رفت روی خروجی خبرگزاری ها. همان وقتی که وزاری خارجه‌ی کشوری لات جهان، مثل سگ های
به لطف سیاست های آقایان، چند وقتی بود احساس غرور نکرده بودم. غرور ملی را می گویم. از همان غرور هایی که وقتی تیم ملی والبال پشتِ هم پیروز می شود، کمی مزه مزه اش می کنی، وقتی دانشمندان کشورت قدمی بر می دارند، در رگهایت حسش می کنی و  وقتی اسطوره ها و تاریخ کشورت را می خوانی، از آنها سرشار می شوی.
چند وقتی بود احساس غرور نکرده بودم تا دیشب که خبر توقیف نفت کش روباه پیر رفت روی خروجی خبرگزاری ها. همان وقتی که وزاری خارجه‌ی کشوری لات جهان، مثل سگ های
هروقت آدم دچار غرور بی حد و حساب میشه خدا میزنه تو دهنش.آمریکاییا سردار سلیمانیه کشتن. اون تشیع گسترده و جواب سپاه شد تو دهنیشان.ما برای زدن پایگاه آمریکا و انتقام دچار غرور کاذب شدیم هواپیمای مسافربری شد تودهنیمان.تودهنی سنگینی بود. دیشب چقدر افتخار کرده بودم امروز چقدر احساس بی آبرویی و خجالت. تودهنی سنگینی هم برای من بود.خدایا خودت به داد همه ما بنده های بیچاره ت برس.
ما خیلی به هم شباهت داریم,  من برای شاد بودنت خودم را می شکنم  تو هم برای شاد  بودنت مرا می شکنی ... این که غصه ندارد   هر آدمی توی زندگی اش , یک جا می شکند ,  یا دلش  یا غرورش  اما خدا نکتد هم دل بشکند هم غرور ...    #الهام_ملک_محمدی
 
آیا در درمان بیماری هایی مانند جوش غرور جوانی نیز میکرودرم ابریژن جایگاهی دارد؟
حتما همینطور است. جایگاه مهم میکرودرم ابریژن به عنوان یک روش درمانی برای مبتلایان به جوش غرور جوانی سال هاست که به اثبات رسیده است. با توجه به اینکه اساس ایجاد جوش ها ترشح زیاد سبوم یا همان چربی و رشد باکتری ها روی این چربی است. پاکسازی و برداشتن لایه های مرده و چرب پوست توسط میکرودرم ابریژن در درمان جوش غرور جوانی تاثیر مهمی دارد.
 
 
http://WWW.NEGARSKIN.IRhttp://WWW.NEGARSKIN.IR
یه چیزو متوجه شدم اینجا
اون هم اینکه 
ادم ها خیلی وقتها میتونن به هم کمک کنن یا محبت کنن یا حتی حرف بزنن با هم
از سر غرور (احتمالا غرور بریتیشی)
از سر خودخواهی و خودبرتربینی هست که توی روزای سخت دست هم رو نمیگیرن
برای همینم هست که خیلی تنهان.
وضعیت ادمای این کشور دقیقا عین وضعیت بچه پولدارای ایرانه،
پولدار
بی نیاز
بی کس و تنها.
 
نمونه ش ساشا سبحانی.
می خوام چیزی را براتون بنویسم که احتمالا شما هم با این نوع رفتار برخوردهایی داشته اید. حتما مثالهایی هم در این مورد در ذهنتان هست ولی با این وجود دوست دارم براتون بنویسم. غرور تا حدی خوبه و وقتی که از حد خارج میشه مخرب است. بعضی وقتها این تخریب فقط خود طرف و بعضی از افراد دور و بر او را تحت تاثیر قرار می دهد و بعضا تخریب حاصل از 
ادامه مطلب
مبانی نظری و پیشینه پژوهش غرور (فصل دوم)
دید کلی :
مبانی نظری و پیشینه پژوهش غرور در 17 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت docx
توضیحات کامل :
مبانی نظری و پیشینه پژوهش غرور در 17 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت docx
 
ویژگی های فایل
- 17 صفحه فارسی شامل مبانی نظری، پیشینه تحقیق و منابع (داخلی و خارجی)
- در قالب فایل ورد قابل ویرایش با استاندارد آکادمیک
- منبع نویسی شده به شیوه APA
- منابع بخش مبانی از 2012 به قبل و بخش پیشینه از 2010 به قبل
- شامل 11 صفحه متن و 6 صفحه منابع
​​​​​شیری گرسنه از میان تپه‌های کوهستان بیرون پرید و گاوی را از پای درآورد. سپس در حالی که شکمی از غذا درمی آورد، هر از گاهی یکبار سرش را بالا می گرفت و مستانه نعره می کشید. 
صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود صدای نعره های مستانه شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد.
 
هنگامی که مست پیروزی هستیم بهتر است دهانمان را بسته نگه داریم.
غرور، منجلاب موفقیت است.
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است
 
تو آخرین سکانس فیلم وکیل مدافع شیطان آل پاچینو که نقش مرد شیطانی رو بازی میکنه یه جمله خیلی قشنگ میشه که جزو دیالوگ های ماندگار تاریخ سینماست. از زبان شیطان میگه: " تکبر گناه مورد علاقه منه".
 
سکانس آخر فیلم وکیل مدافع شیطان
 
یکی از گناهان کبیره غرور و تکبره، چون شیطان از سر غرور و تکبر به آدم سجده نکرد.
 
متن های پرمعنا درباره غرور
گرچــه ای دوســــت غرور دلــــــت احســــاس مـــرا درک نکـــرد…
آفریــــن برغـــم عشــــقـــت کــه مرا ترکـــ نکرد…
.
.
.
ما بدهکاریم به یکدیگر
و به تمام ” دوستت دارم” های ناگفته ای
که پشت دیوار غرورمان ماند
و آنها را بلعیدیم
تا نشان دهیم که منطقی هستیم
.
.
.
برای بودنِ با تو غرورم پایمال شد
تو هم اندکی احساس بگذار
مساوی که نمی شویم
حداقل به من نزدیک شو
.
.
.
من ، مــــن کردن های من و تو بود کــه ،
هیچوقت مـــــــا نش
اغلب ما "سواد رابطه" نداریم...
بلد نیستیم بفهمیم دنیای آدمها با هم فرق دارد
توقع داریم کسی که با ماست، خود ما باشد 
حتی حاضر نیستیم به نیازها , خواسته ها و علایق او توجه کنیم
غرور خودمان را بسیار دوست داریم!
اما توقع داریم او غرور و نیاز و توقع نداشته باشد !
و درکش سخت است برای ما
که او دنیایی دارد که خودش ساخته و آن را صرفا با ما به اشتراک گذاشته...
نه اینکه بخواهد بر اساس خواسته ی ما دنیای تازه ای بسازد...
ما بلد نیستیم کنار هم باشیم...
مورد توجه بودن گاهی به قیمت خیلی گرانی تمام میشود. 

حدود نصف کتاب غرور و تعصب رو خوندم که عنوان اصلیش درواقع غرور و پیش داوری هست. از این که هیچ شباهتی به زندگی الان ما نداره لذت میبرم و خوشحالم که اینجوری. ادم متوجه رسم فرهنگ زندگی آدما توی اون دوره که جین استین زندگی میکرده میشه. تفکراتشو اداب و رسومشون. ولی اخلاق ادما که همینی که الان هست شاید البته یه ذره کمتر. برام جالب این دنبال شوهر بودن. مراسم رقص رفتنو رقصیدن. آشنا شدنا با هم. من که هیچ
غرورِ کاذب، مگر غرور صادق و کاذب دارد؟ غرور یک خصلتِ اخلاقیِ بد است که هر چه هم رنگِ زرد رویش بپاشی قناری نمی‌شود. یک آقایی که با ما سرِ دعوا دارد دائما حرف از غرور کاذب و صادق می‌زد و حتی ابایی هم نداشت که بگوید: «آره من مغرورم، چون این قدر کتاب خوندم»
آقای محترم که نمی‌خواهم اسمت را ببرم چون سعی می‌کنم اسمت را حافظه‌ام پاک کنم لازم است به شما عرض کنم که امام علی(ع) در نهج البلاغه می‌فرماید: اگر غرور خوب بود خداوند به پیامبرانش می‌گفت مغرو
ماهیت انسانهای مغرور:
غرور به حالت احساسی گفته می ‌شود که در آن شخص برای خود ارزش بسیار زیادی قائل است و در مقابل تواضع و نیستی بکار می ‌رود. فکر اینکه شخص از همه کس و
 همه چیز خود را بالاتر می ‌داند .پیامدهای غرور تمام زندگی انسان را تحت تاثیر خود قرار می دهد و باعث تخریب زندگی خود فرد و دیگران می شود.


ادامه مطلب
سلام بعد از
یه مدت بی مطلبی به این نتیجه رسیدم که به
بعضی از رذائل اخلاقی بپردازم و کمی جنبه
های این رذیلت ها را مورد بررسی قرار بدم!
اولین
موردی که به ذهنم رسید که بگم «غرور»
است.
مغرور
بودن آفت بد هر انسان آزاده ای است اینکه
کسی خودش رو بالاتر از بقیه بدونه اینکه
فکر کنه من منم و همه هیچ اند و وقتی بهش
مسئولیت می دهی میگوید ال می کنم و بل
میکنم ولی فی الذات هیچ نمی کند و وقتی
کوچکترین کاری می کند با خوشحالی می گوید
من کردم و به همان افتخار می کند
سلام
میگن غرور مرد خیلی براش مهمه، چون بدون پدر بزرگ شدم و ازدواج کردم، الان درک درستی از غرور مرد ندارم، این که چه جوری نباید غرورم رو بشکنم، چه چیزهایی غرور آقایون رو جریحه دار میکنه؟، میشه کامل کامل با مثال با جزئیات حتی کوچیکترین چیزها رو توضیح بدین؟، میخوام حسابی حواسم به غرور و مردونگی همسرم باشه.
مرتبط با شناخت مردان:

علت تناقض های رفتاری پسری که قراره باهاش ازدواج کنم چیه؟
دخترانی که پسران اون ها رو برای تفریح و رابطه جنسی میخوان چ
شما برو به شکل تصادفی یکی از مناظره‌های پرگار بی‌بی‌سی رو نگاه کن
به احتمال بالای 70 درصد حداقل یکی از طرفین به شدت زبون نفهمه و بدون توجه به حرفای رد و بدل شده، مصره که خودش داره درست میگه
حس میکنم این همونیه که ازش به غرور اهل علم یاد کردن. آدما که فک میکنن چیزی بارشونه دیگه تو خودشون نمیگنجن! ممکنه به نظر بیاد که عالم واقعی متواضعه و بیشتر که یاد میگیره میفهمه کمتر بلده، اما واقعیت اینه که حتی با وجود اینکه میدونن کمتر بلدن هم اصرار دارن به
الاغ زیبا تکانی به خودش داد و بارش را جابجا کرد. او از سنگینی بار لذت می برد. یک بار رنگارنگ سنگین. با خودش فکر می کرد که چه قدر خوشبخت است. چقدر می فهمد. با آنکه راه رفتن چندان هم برایش آسان نبود اما با غرور و تبختر قدم بر می داشت و خیابانهای شهر  را می پیمود. در اینحال ناگهان تصویر خود را درون ویترین یک مغازه دید. کمی به عقب رفت. دوباره جلو آمد. گردنش را کج گرفت. یالهای کوتاه و زبرش را جنباند و تیپ و قواره اش را در دل ستود. در این حال یادش به قصه کود
خانمی 30 ساله هستم , ارشد یه رشته مهندسی دارم و از 4 سال پیش مشغول به کار شدم، سوالم در رابطه با کار هست، مسئله ای که چه در محیط دانشگاه چه شغل باهاش مواجه بودم نحوه برخورد با آقایون هست.
بار ها و بارها خوندم و شنیدم که آقایون غرور دارن و نباید غرورشون شکسته بشه و میل به برتری دارن و ...، اینها همه برام جا افتاده_ "در جایگاه شریک عاطفی و همسر"_ این مسئله برام با جون و دل پذیرفته س و بهش متعهد خواهم بود حتی لذت هم میبرم نسبت به مردَ م  این طوری باشم . 
♫♫
رو به راه نیست احوالم ، شبا بد روزا درگیرِ کارم
حالم خوش نی ، تو منو کشتیــ
پشتِ پنجره میشینم و خنده این پشت نی
اخما توو هم ، غُصه ها کوهن
انگار مجبورم که ازت دورم
بی تو این شب ها چقده شومن
چقده رفتارت تاثیر داره رو من
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم
ولی من دلم پَر میزنه موهاتو نوازش کنم
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه
آخرین بار نگاه هاش عجیب بود مثل کسی که بهت نگاه میکنه تا بگه از تو انتظار نداشتم !آره انتظار نداشت ...
آره آخرین بار رفت و هیچ وقت برنگشت ! آخرین بار صداش زدم گفت ررو من میام ! آخرین بار وقتی داشت کادو بسیار بسیار گرون تولدمو میداد بلند داد زد سرش و گفت این قشنگترین انتخابه چشم عسلی من بود! چشم عسلی ...
آره آخرین های من با اون تلخ بود ! شاید هم تلخ ترین ! به گمان خودم خدا دیگه دلش نمیاد من اونجوری درد بکشم ! ولی فک کنم رفتنش حکمت های زیادی داشت ! فک کنم
بیا اینقدر بزرگش نکنم . تو مگر کی هستی که اینقدر خودت را تحویل میگیری ? تو دقیقا هیچ چیز نیستی . حتی اگر هرگز دل تو ز علم محروم نشده باشد و کم مانده باشد ز اسرار که مفهوم نباشد :/ ، باز هم هیچ چیز نیستی که بخواهی اینقدر بر سر رضایت خودت و توقعت از آدمهای دیگر جنگ داشته باشی :/ اینکه مثل میمونِ لجباز همه اش در فکر تلافی و خالی کردن حرصت باشی راه به شدت دمِ دستی و مسخره ایست . و بهتر است بروی خودت را در یک باغ‌وحش به جمع شامپانزه ها یا اورانگوتان ها ملح
سلامی مجدد به شما دوستان عزیز
ادامه:2-3 روز آخر شهریور رو استراحت کردم و از اول دوباره شروع کردم و برای ازمون جامع پایه قلمچی آماده میشدم ،دیگه حتی مادرم هم باورش نمی شد که من دارم انقدر درس میخونم(راستش یه حس غرور بهم دست داده بود که مادرم داشت ازم تعریف می کرد)......
ادامه مطلب
دانلود اهنگ جدید تتلو به نام نوازش
♫♫
رو به راه نیست احوالم ، شبا بد روزا درگیرِ کارم
حالم خوش نی ، تو منو کشتیــ
پشتِ پنجره میشینم و خنده این پشت نی
اخما توو هم ، غُصه ها کوهن
انگار مجبورم که ازت دورم
بی تو این شب ها چقده شومن
چقده رفتارت تاثیر داره رو من
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم
ولی من دلم پَر میزنه موهاتو نوازش کنم
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم ب
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه‌های ساکت متروک
در دل این خانه‌های خالی دلگیر
...
#فروغ_فرخزاد
#کانال_آوای_شبانه_پارسا
#اخبار_روز_ایران_و_جهان
-tumblrhttps://avayeshabane.tumblr.com
آخرین خبرها و اتفاقات روز در وب سایت:
websitehttp://aparssa.wordpress.com
منبع خبری کانال:
#BBC_News
مشاهده مطلب در کانال
 
آه جین، جین عزیز...می بینی چطور اخلاقیاتی را که بهشان پایبند بودی، نادیده گرفتند؟! :(
راستش شاید بطور مستقل فیلم بدی نباشه. نمی تونم انکار کنم که چند سکانس خوشایند هم داشت اما من واقعا حس نمی کردم دارم زندگی جین آستین رو تماشا می کنم. درسته برداشتی آزاد و با حدس و گمان بوده اما عمق نداشت! موسیقی متنش گاهی منو یاد غرور و تعصب ۲۰۰۵ مینداخت.
 دو تا سکانس جذاب هم رقصشون و نگاه های در هم گره خوردشون بود و شاید سکانس پایانی و اون نگاه!
ژل موضعی داپسون با نام تجاری آکنوور برای درمان آکنه ولگاریس وارد بازار دارویی شد
این ژل ساخت شرکت گیلارانکو می باشد.
 
ژل موضعی آکنوور ۵ درصد حاوی داپسون دارو درمان #آکنه ولگاریس است.  #ولگاریس  یا رُخ‌جوش یا جوش غرور جوانی، که مردم آن را با عنوان جوش‌های ناشی از غرور جوانی می‌شناسند یکی از شایع‌ترین بیماری‌های پوستی و شایع‌ترین علت مراجعه بیماران به پزشکان متخصص پوست است.
این بیماری معمولاً هم‌زمان با بلوغ شروع می‌شود. اساس ایجاد آک
متن آهنگ طهرون آوان بند
 
هی باز چیه اینقده غرور و هی ناز چیه وای قلب منو دردتو این همه آواز چیه
هی دادنزن بسه دیگه دلمو خون نکن نه از دل خود من دیوونه رو بیرون نکن
(هی تو طهرون نزدیک پیچ شمرون بازم اگه منو دیدی یهو رو برنگردون)2
ازین همه تنهایی و بارون چی بگم از قصه عاشق کش طهرون چی بگم
از حال بد این دل بی طاقت من که شده این روزا دست به گریبون چی بگم
هی باز چیه اینقده غرور و هی ناز چیه وای قلب منو دردتو این همه آواز چیه.
(هی تو طهرون نزدیک پیچ شمرون
تا کی به سوز و به ساز باید بسوزی و بسازی با این لکاته‌یِ ناپاکِ دست‌آغشته به دروغ و ریا و تزویر و آلوده‌تَن از کبر و غرور و شر؟ تا کی باید تسلیمِ تحمیلِ فشارِ غیرقابلِ تحمل این انبوهِ گندِ چرک شد؟ آه عزیزم؛ کاش چیزی از زمان نمی‌دانستم... 
تا کی به سوز و به ساز باید بسوزی و سازی با این لکاته‌یِ ناپاکِ دست‌آغشته به دروغ و ریا و تزویر و آلوده‌تَن از کبر و غرور و شر؟ تا کی باید تسلیمِ تحمیلِ فشارِ غیرقابلِ تحمل این انبوهِ گندِ چرک شد؟ آه عزیزم؛ کاش چیزی از زمان نمی‌دانستم... 
کار کردن یه چیزی داره که خیلی جالبه!اونم اینه که همه غرورتو خورد میکنه!
غرور منظورم اون غرور خوبه نیستا!
ادما همیشه یه غرور کاذب دارن که من خوبم که من بهترینم که من بالام من فلانم!
وقتی کار میکنی مخصوصا ماهایی که نمیتونیم به قول بابام اوستا کار خودمون باشیم یاد میگیریم که یه وقتایی باید سکوت کنیم!
یاد میگیریم به موقع حاضر شیم!هر چی راجب کار بگن بگیم چشم!
یاد میگیریم شخصیتمون رو حفظ کنیم
به هر قیمتی هر کاری رو نکنیم
یاد میگیریم به ادما‌حدشونو ن
باز هم همنوازی سازهای ایرانی تو گوشمه... باز هم همون حسها. اما این بار روح من تب کرده. 
هر چی که کاسه ی تثبیت شده ام رو به خودم نشون میدم که "ببین! ببین تو ساختی و دوباره ساختی! چرا خراب نشسته ای؟ " جواب ندارم... 
مدتهاست درگیر یه بیماری غیر سختم! اما گوش پزشکان فقط شنوای کلمات کلیدی هست که از دهان من خارج میشن! حوصله نمیکنن قصه رو گوش کنن. حالا یه به خاطر ضیق وقته، یا غرور حرفه... . این گوش ندادن ها، تماما هم به ضرر من نبوده! به خودم یادآوری میکنم که "بذ
خاطره غرور بادکنکی
خاطره غرور بادکنکی
 
غرور بادکنکی
ماشین مان را حججی پوش کرده بودیم و شده بودیم کتابخانه سیار حججی.با ۴ ماشین دیگر که از دوستانمان بودند، همراه شدیمو کیف های کتاب شهید حججی را که پر از کتاب های امام زمانی نذری بود، روی دوشمان گذاشتیم.خیلی زود رسیدیم و بعد از عرض ادب خدمت بی بی، رفتیم سمت دشت.
بیاد داستان بی بی زبیده افتادم:دشت خالی بود و پرنده ای پر نمی زد؛“سربازان رسیدند…وقتی بانو را با دو خادمه اش فراری دادند، شیعیان جنگ
مامان میگفت نه ! مگه غرور نداری تو ؟ بابا میگفت نه آدم وقتی مار نیشش میزنه نمیره دست بکنه تو لونه مار . مریم میگفت نه کسی که قدرت رو ندونسته باید از ذهنت بیرونش کنی ...
اما دل من طاقت نیاورد.  نه بحث داشتن یا نداشتن غرور بود ، نه بحث گزیده شدن و نه بحث قدر دونستن یا ندونستن. و نه این که بحث تنهاموندن و قحطی آدم بود . دلم ناراحت بود ، از پیوند دوستی که بی هیچ صحبتی کنار گذاشته شده . رابطه ای که حالا محدود شده به سلام سرد آلوده به شک !
بالاخره غرور رو مثل
مطهره آدم خوش صحبتی بود. قدرت بیان خوبی داشتتو یکی از جلسات بسیج صحبتای واقعا قشنگ و خوبی داشت و با قدرت بیان خوبش همه جذبش شده بودن و خیلی ازش تعریف میکردن
بعد جلسه آمد کنارم و گفت: نظرت چیه؟ خوب گفتم؟ گفتم آره خیلی خوب بود. خدارو شکر کن بخاطر قدرت بیان خوبی که بهت داده و همیشه ازش در جهت درست استفاده کن ولی حواست باشه که غرور نگیرتت. ببین برا خدا صحبت میکنی یا تمجید بقیه
گفت: تمام نگرانی خودمم همینه. واسه همین هر لحظه که کسی ازم تمجید میکنه س
چه ساده بود این دل نادانم که به پای تویی که حتی لحظه‌ای ندانستی چه‌قدر مردانه،چه‌قدر صادقانه تو را می‌خواهد تکه تکه شد و دم نزد...
و چه مظلوم بود غرور این مرد که برای تو زیر پا گذاشتم، غافل از آن که تو هم بعد از من رویش پا خواهی گذاشت و بیش از پیش خردش خواهی کرد
 
هردو باختیم عمر من...
من تو را به دست تقدیر باختم
تو بگو عشق و وفای این مرد را به چه باختی؟
 این دو روز که سردار سلیمانی مورد اصابت حمله تروریستی قرار گرفته تو فضای مجازی بین مردم نظرها خیلی متفاوته. من فکر میکنم حمله ی تروریستی و خشونت فی ذاته بد هست و تو این قسمتش سوای اینکه مورد هدف چه شخصی باشه یا توسط چه شخصی صورت گرفته باشه این کار نادرسته.
با شرمندگی باید بگم اونقدرها برام حس غرور ملی باقی نمونده، اصلا اینطور نیست که فکر کنم با اینکار از طرف یه کشور دیگه مورد تحقیر قرار گرفته ام و بخاطر میهنم ناراحت بشم،  یعنی حقیتش را بگم ای
خب کتاب غرور و تعصب نوشتهٔ جین آستین ترجمهٔ رضا رضایی نشر نی با سرخوشی و شادی تموم شد. به شدت خوشحالم. شاید یه دلیلش نشستن کنار پنجره و دیدن ابرای دلبرو هوای فوق العاده ی بهاری هست. بهرحال که حالم خوبه. بالاخره البته و حس تازگیو کم کم تو وجودم حس میکنم. 
در مورد کتاب که قبلا گفتم با این که موضوعشو اولش برام جالب نبود اما کم کم منم غرق کتاب شدمو منتظر بودم ببینم چی میشه. خیلی وقت بود اینجوری کتاب نخونده بودما لم داده بودم به مبل مثل اونوقتا که کسی
30 مارس 2017 در استرالیاآیا ممکن است یک زوج در طول زندگی مشترک با هم در ارتباط باشند؟ هر زوج یک سری مراحل ازدواج خود را پشت سر می گذارند. برای یک زن و شوهر مهم است که بتوانند هرکدام از این مراحل را با هدف پایان دادن به هم در سالهای بعدی زندگی در یک ازدواج که واقعاً از آن ارزش و ارزش دارند ، پیمایش کنند.
وقتی به چند سال اول ازدواج خود فکر می کنم ، زندگی ساده بود. من کار می کردم و نانسی به مدرسه می رفت و بعد هم کار می کرد. مطمئناً ما مبارزات خود را داشتی
(به نام خداوند بخشنده ی مهربان)                            جنگ کل دنیا بر سر ثروت و زمین خداست جنگ کشورها و جدایی وعلت تفرقه بین انسان ها و خراب شدن روابط دوستانه و عاطفی به خاطر دلبستن به ثروت و حریث بودن بیشتر ما انسانهاست انسان هر چه بیشتر ثروت و مقام داشته باشد بیشتر حریث میشود چون این در ریشه و ذات بیشتر ما انسانها نهفته می باشد .چیزی که باعث جدایی انسانها از همدیگر است .چیزی که زیادی آن باعث کینه و غرور بین انسانهاست.چیزی که انسان را از خدا دو
سلام
من یک پسر مجرد هستم، ولی هرگز نمیتونم بعضی از پسر ها یا کلا مردها رو درک کنم، مثلا پسرهایی که به دختر ها متلک میندازن یا دنبال شون میافتن یا منت شون رو میکشن و یا مداوم ابراز نیاز برای دوستی میکنن و دختر ها معمولا هیچ محلی بهشون نمیذارن.
آیا این پسر ها چیزی به اسم غرور در وجودشون نیست یا از ذلالت بدشون نمیاد؟، درسته مذکر به مونث گرایش داره اما یک چیزی به اسم شرافت هم وجود داره، جالا این یک طرف قضیه ست، من حتی مردهایی که مداوم خواستگاری میر
نقد رمان نفوذ در موساد

نقد رمان نفوذ در موساد : با خواندن این کتاب حس غرور و سربلندی می کنی.

نقد رمان نفوذ در موساد نوشته ی صالح مرسی
این کتاب و دو سه تا برادر
های این کتاب را که می­ خوانی پر از انرژی می­ شوی، احساس غرور و سربلندی
می­کنی حس زنده و پویا بودن در درونت می شکفد.

نویسنده ی این کتاب یک تابوشکن است.

بت بزرگ اما توخالیِ اسرائیل؛ چنان برای خودش هیبت ساخته که دولت­ها و
ملت­ها از ترسشان نمی ­توانند تکان و مخا
دوست داشتن ادم کوچولوهای زمین شبیه حس باریدن نم باران روی ترکهای زمین بعد از روزهای گرم است،مثل حس بی هوا اجابت شدن یک دعا یا همان آرزویی که مدتها بود به فراموشی سپرده شوده بود و یا ده ها وجب غبار نآمیدی نشدن روی ان را پوشانده بود ،مثل حس گرفتن میوه ی تازه افتاده در رود خنک و تازه است ،مثل خبر غرور یک سرباز در دفاع از مرز خاکش غرور دارد مثل حس خوشحالی شکستن اناری که سفید نیست و هندوانه ای که قرمز و شیرین است و مثل حس رقصیدن دیوانه ای در باران ،
هر انسان عاقلی با کمی تحقیق و تامل در این همه بدبختی مملکت به راحتی به یک موضوع می رسد آن هم نبودن هر فرد در پست های مربوط به خودش یا غرور و تکبر و خود بزرگ‌بینی مسئولان و کاری به شور و شعور و مشورت بااهل علم نداشتن .نمونه کوچک و بارز آن که همیشه در صدا و سیمای میلی نمود داره همین آقایی که به دلیل ژن خوب داشتن از نوجوانی مدیریت رو تمرین کرده ،که با غرور تکبر و از سر لجبازی تیشه جهالت به ریشه درخت ۲۰ ساله برنامه پربیننده تلویزیون زد و خلاص....
 واق
بعضی وقتا آدما بیش از حد به خودشون مینازن،اینجوری میشه که صفت مغرور میچسبه به ته اسمشون
اما گاهی هم آدما برای حفظ جایگاه و احترام گذاشتن به خودشون،مغرور بودن رو انتخاب می کنن و این عالیه
چرا؟چون توی این دنیای گرگ ها اگر مغرور نباشیم،گرگا ما رو با بره اشون ، اشتباه می گیرن.
باید گرگ بود ولی نباید بره گرفت.
شهید ابراهیم هادی
اوایل انقلاب بود، ابراهیم در کیمته مشغول فعالیت بود، حیطه فعالیت کیمته ها بسیار گسترده بود، مردم در بیشتر  مشکلات به کمیته ها مراجعه می کردند. من به کمیته ای که ابراهیم در آنجا مشغول بود رفتم، چند اتاق کنار هم بود. در هر اتاق یک میز قرار داشت و یکی از نیروهای کمیته پشت میز جوابگوی مردم بود. وارد اتاق ابراهیم شدم، برخلاف دیگر اتاق ها میز کار پشت سرش بود و صندلی جلوی میز قرار داشت! صندلی مراجعین هم جلوی صندلی ابراهیم بود. پرسی
" تازه‌به‌دوران‌رسیده‌گان و نوکیسه‌گان ، تو را ، ای فلورانس ، آکنده از آن افراطکاری و غروری کرده‌اند که امروز از دست‌ش به فغان آمده‌ای ."
این کلمات را با بانگی بلند و با سری افراشته گفتم ، و آن هر سه که این پاسخ مرا شنیدند به یکدیگر نگریستند ، بدان‌سان که بر چهره‌ی حقیقت بنگرند ؛
کمدی الهی ؛ دوزخ ( دانته آلیگیری )
سرخپوست پیری
برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت :
در وجود هر انسان،
همیشه مبارزه ایی وجود دارد
مانند ، مبارزه ی دو گرگ!
 
که یکی از گرگها سمبل بدیها
مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی
و دیگری
سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است.
 
کودک پرسید :
پدر کدام گرگ پیروز می شود؟
پدرلبخندی زد و گفت ،
 
گرگی که تو به آن غذا می دهی !
 
هیچ عزیزم سلاماز حال من اگر بپرسی باید بگویم که خیلی بهترم. البته ضعف و گاه درد ناشی از ضعف هنوز هم می‌آید تا به این زودیها غفلت مرا در خود فرونبرد. روزهایی هم بود که ضعف و بی‌رمقی چنان تنگ در آغوشم می‌فشرد که جانی حتی برای فشردن دکمه‌های صفحه کلید لبتابم نداشتم؛ یا حتی ناتوان‌تر از آن بودم که موبایلم را از جایش بلند کنم. بعد به خود می‌گفتم: «یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم». می‌بینی چه ترکیب قشنگی دارد آیه؟ من اصلا وازۀ «رب» را جور دی
✅ سه چیز برادر را از برادر جدا می کن✅ سه چیز برادر را از برادر جدا می کند
1.زن 2.زر 3.زمین
سه چیز در زندگی یکبار به انسان داده می‌شود.
1.والدین 2.جوانی 3.شانس
سه چیز دلتنگی می آورند.
1.مرگ والدین 2.مرگ برادر 3.مرگ فرزند
سه چیزدردنیا لذت بخشند.
1.آب 2.اتش 3.آرامش
سه چیز را هرگز نخور.
1.غصه 2.حرام 3.حق
سه چیز باعث سقوط انسان است.
1.غرور 2.دشمنی 3.جهل
سه چیز را باید افزایش داد.
1.دانش 2.دارائی 3.درخت
سه چیز انسان را تباه میکند.
1.حرص 2.حسد 3.حماقت
سه چیز را همیشه بخ
    اون قسمت پام که قبل از عید رو بریدم، هنوز کامل خوب نشده، پوستش هنوز مو نداره، صاف نشده و مهم تر از همه اینا، هیچ حسی هم نداره، شده یه شکاف با شخصیت مستقل خودش.
    اون قسمت از قلبم هم که دست خاطرات بچه ها بود با نسبت کمی که در من داشت هم شده مثل پوست پام، شکسته شکسته، بی حس، کاری که این دوستان با هم کردن هم مارو زارتی انداخته بین این شکاف، رو به پایین تا مرکز بی گرانش در کران افق خاطرات به جامونده از نسخه قبل شاخ شدن اونها!
    سقوطی که تنها کار
 
غرور لعنتی همواره چوب لای چرخ زندگی‌های مان انداخت .گوش ندادیم به حرف کسی که دل سوزمان بود .انجام ندادیم کاری را که می‌دانستیم باید .پیام ندادیم به کسی که دل‌تنگمان بود .نگاه نکردیم به کسی که برای دیدنش لحظه‌شماری می‌کردیم .نرفتیم ، نخواستیم ، نپرسیدیم ، چرا ؟چون مثلا غرورمان خدشه‌دار می‌شد ، می‌رفت زیر سوال ، لگدمال می‌شد !ولی اصل ماجرا چه بود ؟ یک لج‌بازی کودکانه‌ی مضحک با دل مان که خیلی چیزها را از ما گرفت !
هر صبح یک آیه:اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
«فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلَّا أَن قَالُوا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ»
و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنى نداشتند جز این که گفتند: «ما ستمکار بودیم.» (ولى این اعتراف به گناه دیگر دیر شده بود.)
(سوره مبارکه اعراف/۵)
تفســــــیر ❇️ 
در آیه بعد، سخن را چنین ادامه مى دهد: آنها به هنگامى که در گرداب بلا گرفتار مى شدند و طوفانِ مجازات، زندگیشان را در هم مى کو
 
#تامل_کنیم
سرخپوست پیریبرای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت :در وجود هر انسان، همیشه مبارزه ایی وجود داردمانند ، مبارزه ی دو گرگ!
که یکی از گرگها سمبل بدیها:مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، و خود خواهی
و دیگری:سمبل مهربانی، عشق، امید، و حقیقت است.
کودک پرسید :پدر کدام گرگ پیروز می شود؟
پدر لبخندی زد و گفت ،گرگی که تو به آن غذا می دهی ....:)
 
غرور صفت خوبی نیست. کجا؟ در برابر خدا و در برابر بندگان خوب خدا.اما گاهی باید مغرور بود به خصوص آنجا که هویت ملی مذهبی شما در گرو افتخاری است که از رهگذر رشادت و مردانگی به دست آمده باشد.در قاب دوربین با تمام آنچه از مفهوم غرور در ذهن دارید ایستادم.این جا مزار سه سرباز دلیر خطه شیران است. این قبر، جایگاه رفیع سرجوخه ملک محمدی است که همراه با دو سرباز وفادار، دو روز ارتش متجاوز شوروی را در نقطه صفر مرزی رود ارس معطل کردند.ژنرال فرمانده مهاجمین
سوره_اسراء_آیه_۳۷
 وَ لا تَمشِ فِی الاَرضِ مَرحاً؛ اِنکَ لَن تَخرِقَ الاَرضَ وَ لَن تَبلُغَ الجِبالَ طُولا
در روی زمین از روی کبر و غرور، گام بر مدار؛ چرا که تو نمیتوانی زمین را بشکافی! و طول قامتت به کوه ها نمیرسد!
 اشاره به اینکه غالبا افراد متکبر و مغرور به هنگام راه رفتن پاهای خود را محکم به زمین میکوبند تا مردم را از رفت و آمد خویش آگاه سازند، گردن به آسمان میکشند تا برتری خود را به زعم خود نشان دهند!
 ولی قرآن میگوید
⁉ اگر پای خود را به ز
مقدمه:
ملت ایران همیشه با سرود ملی خود شناخته شده است. در واقع این سرود، نماد رسمی کشور است.
تنه انشا: سرود ملی همواره نمایانگر حماسه و غرور ملی است که افتخار هر فرد است. هر کشور سرود ملی خاص خود را دارد که بیانگر اوج عظمت ملیت و مردم کشورها است. سرود ملی ایران یا هر کشوری با تغییر حکومت عوض می شود همان طور که پرچم کشور تغییر می کند. سرود ملی ایران بیانگر جمهوری حکومتی مردمی در ایران است. این سرود از جان بازی شهدا حکایت گر است، کسانی که با جانشان
کتابِ در باب حکمت زندگی رو چند وقت پیش شروع کردم اما متاسفانه به خاطر مشکلی که برام پیش اومد نصفه رهاش کردم، در اولین فرصت دوباره میخونمش! راستش دلیلی که هنوز نخوندمش اینهکه به این کتاب علاقه زیادی دارم! و منتظرم که توی یه فرصت مناسب و درست و درمون بخونمش!
 
آدمیان در محیطی یکسان در جهان های متفاوت زندگی می کنند. ( از متن کتابِ در باب حکمت زندگی)
 
مبتذل‌ترین غرور، غرور ملی است. زیرا کسی که به ملیت خود افتخار می‌کند در خود کیفیت با ارزشی برای ا
 336- هر روز صبح در راه منزل تا محل کار به این فکر می کنم که مبادا به بیماری های لاعلاج (و شاید کم علاج) کبر و یا زهد و ریا دچار شوم. البته غرور مفهومی وسیع تر از تکبر دارد و تکبر غالبا وزن منفی مفهوم غرور را می رساند؛ چیزی که ما شهرستانی ها آن را "خود شاخ پنداری مضمن" می دانیم. سال ها قبل با خودم نیت کردم که در هر رسته بالا و یا پایینی که در مسیر زندگیم در آینده قرار گرفتم هیچ گاه با رفتار و کردارم شخصیت و کرامت انسانی فردی را حتی در درون خودش خورد ن
 
 
دل انسان همانند قلعه ای محکم و قوی از موادی  ساخته شده که هیچ انسانی نمی تواند وارد شود . شما می توانید با این مواد قلعه دلتان را محکم محکم نموده تا هیچ نیرویی نتواند وارد قلعه شود . 
وان مواد چیزی جز ....
خشم ،نفرت گله و شکایت ،غرور و کبر، تعصب ، بدبینی و... نیست 
فقط مواظب باشید در ان احساس خفگی نکنید . 
 
 
 
وقتی  دخترها و خانمهای توانا را میبینم که تواناییهای خاصشان را در کنار خیلی از محدودیت هایشان بال و پر میدهند و اوج میگیرند، من هم احساس غرور میکنم.
اما اینکه خانمها در هر عرصه ای بال و پر بگیرند خیلی جاها به دلم نمی نشیند.
و یکی از آن جا ها حضور خانمها برای استند آپ است.
خنده ام که نمیگیرد هیچ، دوست ندارم تماشا هم کنم.
و صد البته که این حس من است و درست و غلط ندارد.
حس میکنم به آن مقام ناز، این حجم از طنازی نمی آید.
چون میدونم بعدا حرفم نمیاد اینجا میگمبی اعتناییت جواب داد...پیش خودم گفتم چرا به کسی اهمیت بدم که حتی کوچیک ترین ارزشی برام قائل نیست...ددی!تو از راه غرورم وارد شدی...راهی که صددرصد جواب میدادمنم فرض میکنم میخواستی تولتو پیش خودت نگه داری به هر قیمتیولی دد...دردی که کشیدم شاید از زبونم و ذهنم پاک شه ولی یه جایی توی مارپیچ زمان ثبت شده...این غرور لعنتی چیه که شده نقطه ضعفم:)
گاندو رو دیدیم
لذت بردیم
احساس غرور کردیم
به بچه های اطلاعات احسنت وفتیم و براشون دعا کردیم
ضربان قلبمون خیلی جاها رفت بالا 
اندازه یه سکانس استرس داشتیم
ماها فقط تماشاچی بودیم ولی جوون های اطلاعاتی و سرباز های گمنام شب و روزشون و گذاشتن برای پرونده های ضد جاسوسی
اونوقت دولت انقددددرررر راحت گند میزنه به همه چیز!!!
متنفرم از این دولت
 
با سلام آهنگ غرور (شادمهر)
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


 
 
 
دل انسان همانند قلعه ای محکم و قوی از موادی  ساخته شده که هیچ انسانی نمی تواند وارد شود . شما می توانید با این مواد قلعه دلتان را محکم محکم نموده تا هیچ نیرویی نتواند وارد قلعه دلتان شود . 
وان مواد چیزی جز ....
خشم ،نفرت گله و شکایت ،غرور و کبر، تعصب ، بدبینی و... نیست 
فقط مواظب باشید در ان احساس خفگی نکنید . 
 
 
 
خطرناک ترین جمله دنیا چیست؟
 
گفته می‌شود خطرناک‌ترین جمله این است: 
«من همینم که هستم.»
 در این جمله کوتاه می‌توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به ‌تدریج راندن آدم‌ها از اطراف خود را حس کنیم
پس مراقب باشیم ، هر روز فرصتی هست برای یه قدم بهتر شدن.
 
با تغییرات کوچک روز بروز حالمون بهتر میشه...
گیر کرده تو دلم که بگم از ام شهرآشوب متنفرم و هیچوقت نبخشیدمش 
و بیشتر بدم اومد چون فکر کرد چون شوهر کرده و زاییده پس برتره و حق داره هرچی به ذهن کثیفش و دهن ....ش رسید بهم بگه و فکر کن که کوچیکتره! 
و از خودم ناراحتم چون اون ع ن یی جوری وانمود کرد که خودمم هوا ورم داشت نکنه تقصیر منه و اومدم تو وبم پست حلالیت گذاشتم و اوشون چی کار کرده بود؟ در وبشو تخته کرده بود رفته بود طاقچه بالا گذاشته بود و یکی هم اومده بود تو خصوصی منو زیر شکنجه روحی گذاشته بو
سلام
مدتیه با یه پسری آشنا شدم، یه مشکل خیلی بزرگی که تو این رابطه دارم اینه که اگه بحثی بشه و اون مقصر باشه و من ناراحت بشم اصلا نمیاد معذرت خواهی، اوایل فکر میکردم علاقه ای نداره بهم میخواستم رابطه رو قطع کنم ولی به شدت بهم میریزه. 
هیچ وقت مستقیم نمیاد عذرخواهی، مثلا اگه قهر باشیم سعی میکنه جلب توجه کنه یا حتی حسادت منو برانگیخته کنه که من برم سمتش، ولی خودش به هیچ عنوان نمیاد معذرت خواهی، نهایتش اینجوریه که یه کاری رو بهونه میکنه یه زنگ م
دانلود اهنگ من دارم بهار بهار از دی جی مریم dj maryam


2
من دارم بهار بهار میبازم به روزگار ♩♫/

دلمو ورق ورق صدامو هوار هوار ♩♫/
من دارم بهار بهار میبازم به روزگار ♩♫/
دلمو ورق ورق صدامو هوار هوار ♩♫/
میمونم صبور صبور میشکنم غرور غرور ♩♫/

اخ که زندگیمو من میبازم کرور کرور ♩♫/
♩♪...♩♪
من دارم داغون میشم زیر این سقف خراب ♩♫/
چی میخوایی تو از جونم شونه هامو واسه خواب ♩♫/
به تو که فکر میکنم توی قلبم اتیشه ♩♫/
دردم اروم نمیشه پهلوهام تیر میک
در خویش پوییدم.
سوال این است: ریشه های روانشناسانه تمایل به سلوک معرفت اندیشانه کدامند؟ در خود جستجو کردم. دریافتم که می توانم سه علت را مطرح کنم.
.
یک، نفس سرکش، دوران 16 تا 22 سالگی،نفس عجول، همیشه در آن دوران برای من دغدغه بود. چه در خویشتن داری. چه در توانایی بر نفس برای پیشگیری از علاقه غیرقابل کنترل به دیگران. چه در تمرکز تلاش و غیره. شاید عواملی مانند کمبود محبت، عقده ها و غیره در دیگران وجود داشته باشد، اما واقعیت این است که من هیچ گاه تحت
یه وقتایی ادای ادمای دنیا دیده یا جسور و پر جرات رو در میاری که در واقع از خودت محافظت کنی...اما یه روزی یه جایی تو یه موقعیتی دستت برای خودت رو میشه که چه قدر معصوم و کوچولویی....که تهش هنرت اینه که دیگه سادگیت از چشمات نمیزنه بیرون اما اونقدری هست هنوز که تا میای راحت حرف بزنی انگار یه قلب شفاف رو گذاشتن وسط بحث...بی پرده بی غبار...
 
 
پ.ن. یادم باشه امروز یه حرف حال به هم زن شنیدم و دو تا حرف از سر غرور....
 
 
 
 
با غرور و سرافرازی نگویید که از همه بالاتر هستید که هر کس خود را از دیگران بالاتر بداند از همه پایین‌تر است .
با جرات باشید و راست بگویید که موسیقی بد را دوست دارید .
سرخاب و سفید آب و دورنگی و دورویی را از صورت خود بزدایید و بگذارید که چهره‌ ی واقعی شما را ببینند .
مهم آن است که صادق باشید ، حتی اگر هنر به خاطر حقیقت قربانی شود ، باید حقیقت را پذیرفت که حقیقت به معنای زندگی است و مرگ به معنای دروغ !
#رومن_رولان
خیلی روابطم با خدا بد شده..دلم سر یه قضیه ازش خیلی گرفته..
خیلی..
نیاید بگید حکمت و اینا.. 
الان نمیتونم بپذیرم واقعا ..الان بیاید کمکم کنید که روابطم بهبود پیدا کنه
چون من سر اون قضیه کم از کس دیگ نداشتم ولی اون شد ولی من نه. غرور له شد..
راهکار بهبود دارید؟ 
میشه کمک و دعا کنید.
حتی دوست ندارم دیگ برم گلزار.. یا امام زاده نزدیک محل..
رکاب ۴ (آقا)
 
میدانم حتی یک کلمه هم از کتابی که دستش گرفته نمی فهمد و حواسش جای دیگر است. وقتی قهر میکند اینطور میشود؛ میرود یک گوشه با کتابهای عزیزتر از جانش سر و کله میزند تا بروم منت کشی. این کتابها برای من مانند رقیب عشقی اند!مطمئنم الان دارد زیرچشمی می پایدم و منتظرم است. همین غرورش را دوست دارم. غروری که نه جنس زنانه دارد نه مردانه. فقط مخصوص اوست و برای من که خوب می شناسمش، این غرور یعنی همه عاطفه و مهربانی اش. این غرور یعنی میدان را نه فقط
عبور کردن از روی 2 پایگاه و رسیدن به پایگاه سوم.
اونایی که توی منطقه چند میلیارد دلار پول به پاتریوت و تاد و سامانه های راداری آمریکایی دادن الان چه حسی دارن؟
 
+یکسال و 2 ماه پیش بود که توی رزمایش میدیدم بچه های ایرانی روی سامانه تلاش کارمیکردن و  شلیک هاشون چه انفجارهای شیرینی توی آسمون درست میکرد.
 
 
گاهی عقل را ظل(سایه) می گیرد؛هوس،غرور،خودخواهی جلوی نور عقل را میگیرد.وقتی نورش را گرفت،انسان با اینکه یقین دارد این مطلب حق است و هیچ تردیدی در آن ندارد،اما عمل نمیکند.چون آن بخش علمی و اندیشه هیچ مسولتی درباره اراده،عزم،اخلاص و عمل ندارد؛عزم انسان از سنخ(عمل) است و نه (علم)                                                                                 
                                                                                                             آیت الله
به شدت احساس می کنم هنوز ارتباط با آدم ها رو یاد نگرفتم 
به شدت احساس می کنم اگه الان ازدواج کنم مجدد به خاطر عدم مهارت ارتباط درست می بازم 
دلسوزی در جای خودش و به حد خودش 
غرور در جای خودش و به حد خودش 
کینه در جای خودش و به حد خودش 
مهربونی در جای خودشو به حد خودش
اینا مواردی هستن که من تو زندگیم در عمل بلد نیستم و همیشه برعکس کار می کنم 
باید بدونی که برای دیگران باید تعارف بود و نه دلسوزی 
رکاب ۴ (آقا)
 
میدانم حتی یک کلمه هم از کتابی که دستش گرفته نمی فهمد و حواسش جای دیگر است. وقتی قهر میکند اینطور میشود؛ میرود یک گوشه با کتابهای عزیزتر از جانش سر و کله میزند تا بروم منت کشی. این کتابها برای من مانند رقیب عشقی اند!مطمئنم الان دارد زیرچشمی می پایدم و منتظرم است. همین غرورش را دوست دارم. غروری که نه جنس زنانه دارد نه مردانه. فقط مخصوص اوست و برای من که خوب می شناسمش، این غرور یعنی همه عاطفه و مهربانی اش. این غرور یعنی میدان را نه فقط
صبر کن ای دل پر غصه در این فتنه و شورگرچه از قصه ی ما می ترکد سنگ صبور
از جهان هیچ ندیدیم و عبث عمر گذشتای دریغا که ز گهواره رسیدیم به گور
تو عجب تنگه ی عابرکشی ای معبر عشقکه به جز کشته ی عاشق نکند از تو عبور
در فروبند برین معرکه که کآن طبل تهیگوش گیتی همه کر کرد ز غوغای غرور
تیز برخیز ازین مجلس و بگریز چو بادتا غباری ننشیند به تو از اهل قبور
مرگ می بارد ازین دایره ی عجز و عزاشو به میخانه که آنجا همه سورست و سرور
شعله ای برکش و برخیز ز خاکستر خویشز
 
کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و بیم دادشاد بود و شادمانی را ستود با نشاط دیگران ، دلشاد بودکاش می شد دشمنی را سر بریددوستی را مثل شربت سر کشیددشمن بی رحمی و اجحاف بود دوستدار نیکی و انصاف بودکاش می شد پشت پا زد بر غروردور شد از خود پسندی، دور دوربا صفا و یکدل و آزاده بود مثل شبنم بی ریا و ساده بوداز دو رنگی و ریا پرهیز کردکینه را در سینه حلق آویز کردکاش می شد ساده و آزاد زیستد
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror

متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتی برام
هنوز همون دوست دارم روی قولشه ، هستی رو حرفی که گفتی برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمو
 





اگر آتش می دانست که سرانجامش خاکستر است،
هرگز با اینهمه غرور زبانه نمی کشید
وقتی عصبانی هستید مواظب حرف زدنتان باشید
عصبانیت شما فروکش خواهد کرد
ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند
برای همیشه...
اگه می تونستین یکی از صفات یا ویژگی های بشر رو حذف کنین ، کدومو حذف می کردین؟ (مثلا مهربانی، هوش، خلاقیت، غرور، مدنیت و هزارتا چیز دیگه) 
لطفا فکر کنین و جواب بدین، چرا شو اگه بگین که خیلی بهم کمک کردین، الان به جواب نرسیدین منو یادتون نره وقتی به جواب رسیدین بیاین بگین :دی
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای کریوه‌ای سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی‌آمد و گفت چه نشینی که نه جای خفتنست؟ گفتم چون روم که نه پای رفتنست. گفت این نشنیدی که صاحب دلان گفته‌اند رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن
ای که مشتاق منزلی ، مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز
اسب تازی دو تک رود به شتاب
واشتر آهسته میرود شب و روز
+ مادرم دیشب گفت هر چیزی باید سر جای خودش اتفاق بیفتد. تمام جان و مالت را هم که بگذاری برای رسیدن به چیزی
استاد رائفی پور: 
سردار سلیمانی نماد غرور ملی ما بود امریکا درب مذاکره با ایران را برای همیشه بستخون پاک او و ‎ابو مهدی المهندس برای دو ملت وحدت آفرین است و به شجره طیبه مقاومت جانی دوباره می دهدانتقام سختی در پیش است هم از [دولت] امریکا و هم یارانشپس از این هیچ کدام در خاورمیانه امنیت نخواهند داشت
General Soleimani was the symbol of our national honor America shut the door of negotiation with Iran forever His and Abu Mahdi alMuhandis’s pure blood brings unity for two nations and irrigates the tree of resistanceA severe revenge is coming for both U.
استاد رائفی پور: 
سردار سلیمانی نماد غرور ملی ما بود امریکا درب مذاکره با ایران را برای همیشه بستخون پاک او و ‎ابو مهدی المهندس برای دو ملت وحدت آفرین است و به شجره طیبه مقاومت جانی دوباره می دهدانتقام سختی در پیش است هم از [دولت] امریکا و هم یارانشپس از این هیچ کدام در خاورمیانه امنیت نخواهند داشت
General Soleimani was the symbol of our national honor America shut the door of negotiation with Iran forever His and Abu Mahdi alMuhandis’s pure blood brings unity for two nations and irrigates the tree of resistanceA severe revenge is coming for both U.
بعضیا باید تلاش کنن آدمای بهتری باشن. دوستاشونو اذیت نکنن، خانوادشونو به ستوه نیارن، حتی حیوونا رو آزار ندن. بعضیا اما، باید در محبت و بخشندگی خودشونو تعدیل کنن. جلوی قلبشونو بگیرن و به عشقشون «همیشه» اجازهٔ بروز ندن. بعضیا باید سعی کنن کمی خساست، بی تفاوتی، غرور و خودخواهی و حتی بدخواهی کسب کنن. ایده آل آدما در خوب بودن نیست، همونطور که در بد بودن نیست! در تعادله. در خاکستری بودن. در سیاه یا سفید نبودن.
تفاوت 3 واژه پرکاربرد :
اعتماد_به_نفس :
 به معنای اعتماد داشتن به توانایی هایی که در وجودمان داریم.
✴️ مثال: من می توانم در یک جمع سخنرانی کنم.
عزت_نفس :
 احساس ارزشمندی درونی برای وجود خود. فردی که عزت نفس دارد برای وصف خود پای دیگران را وسط نمی کشد.
✴️ مثال: من سخنران خوبی هستم.
غرور :
هرچه احساس ارزشمندی از درون کمتر باشد، فرد منم منم های بیشتری دارد و برای توصیف یک ویژگی در خود
✴️ به عنوان مثال می گوید: من بهترین سخنران در ...هستم.
دقت کنید که
هیچوقت به درستی نمی توانی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض جمع شده
پشت بیخیال گفتنش چقدر حرف نگفته،
و پشت بی تفاوتی هایش چقدر دلتنگی...
تو هرگز متوجه نخواهی شد که پشت آرایش غلیظ یک زن چقدر عشق، دلشوره، تنهایی و اشک خوابیده؛
پشت سکوت سنگین یک مرد چقدر غرور و ترس و بی کسی...!
 
دردهای من
 
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
 
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است...
 
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
 
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است...
 
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه
دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
گرچه شاعر چشمهایی روشن و بیدار داشت 
واژه های روسیاهش خط خطی بسیار داشت 
قصه ی حبل المتینِ دل دروغی بیش نیست 
عشق در دستان بی رحمش طناب دار داشت 
مثل یوسف خواستم از عشق بگریزم ولی 
هر دری را باز کردم پیش رو دیوار داشت
مرگ هم غیرت ندارد ! بی خیالم می شد و ... 
زندگی در برزخی بیهوده استمرار داشت
بینِ این آشفته بازارِ جنون و کشمکش
خاطراتش باز هم اندیشه ی آزار داشت
یادم آمد وقت دل کندن بلاتکلیف بود 
هم مرا می راند ، هم بر ماندنم اصرار داشت 
مثل ماشی
وقت‌هایی هست توی زندگی که دلت میخواد یکی محکم تکونت بده و بگه بیدار شو. چشماتو باز کنی و ببینی همه چی خواب بوده... هیچ کدوم از سختیا، غصه‌ها، درد‌ها واقعی نبودن و همه چی تموم شده.
وقتایی هست توی زندگی که احساس می‌کنم لایق خیلی از چیزایی که دارم نیستم که واسه من دارن حروم میشن، مثل علمی که بهم غرور داده یا احساس پاک عزیزایی که بلد نیستم چطور قدرشو بدونم...
یه وقتایی دوس دارم توی زندگی هیچی نفهمم... شبیه مریض دیپ کمای آی سی یو که زیر ونتیلاتوره...
امروز با یکی از مثبت ترین بچه هایی که تو عمرم دیدم رفتیم بیلیارد و یکی از  مثبت ترین باشگاه های بیلیارد عمرم رو دیدم
در مسیر با این شخص صحبت کردیم 
من همیشه با هر کسی تو هر زمینه ای میتونستم صحبت کنم 
یا چیزی بلد بودم و یادش میدادم یا چیزی ازش یاد میگرفتم یا اگه هم سطح بودیم بحث و گفتگو داشتیم 
مسیر رو پیاده رفتیم طرز فکرش خیلی زیبا بود ولی تا الان نمیدونستم بهش گفتم خیلی با فکرت حا میکنم و ...
پرسیدم چرا تا حالا رو نکردی؟
گفت برای کی رو کنم ؟؟ بر
کاش می شد خنده را تدریس کرد 
کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و بیم دادشاد بود و شادمانی را ستود با نشاط دیگران ، دلشاد بودکاش می شد دشمنی را سر بریددوستی را مثل شربت سر کشیددشمن بی رحمی و اجحاف بود دوستدار نیکی و انصاف بودکاش می شد پشت پا زد بر غروردور شد از خود پسندی، دور دوربا صفا و یکدل و آزاده بود مثل شبنم بی ریا و ساده بوداز دو رنگی و ریا پرهیز کردکینه را در سینه حلق آویز کردکاش می شد ساده و آزاد زیستدر
هر لحظه زندگیم فکر میکنم شاید تو و وجودت خیلی خونسردتر و بیخیالتر باشد از چیزی که من هستم من این هفتاد روز سوختم هر روز سوختم و صبح فردا با امید بیدار شدم شده بودم ققنوس هر روز از خاکستر خودم پرنده ای جدید متولد می شد تو تمام فکر و احساسم را گرفته بودی کنارش درسهای سختم کنارش خانواده ام و زندگیم که همه نیاز به توجه داشت همه نیاز به ساختن داشت و من میسوختم و میساختم انگار تمام اشک های دنیا تلنبار شده بود در وجودم حوصله بیرون رفتن نداشتم حبس شده
هر حق‌بینی که در توانایی‌های خود و داشته‌هایش بنگرد به درماندگی خود و دارایی‌هایش اقرار می‌کند.
هر پنداری که نشان از دوگانگی داشته باشد در آدمی
غرور می سازد. کسی که پیدایش ثروت را جدا از خدایش بداند سرگرم نماندنی‌ها می‌شود و
به سمت افزون‌خواهی کشیده می‌شود. انسانی که زایش اولادش را از خود بداند به قوم و
نژادش می‌بالد و به سوی تحکم و بیدادگری قدم بر می‌دارد. آنکه خلق دانش را از غیر
خدایش بداند به جهلش می‌نازد و کارمایه‌ی ویرانی طبیعت
به نام خدا

آرام و متین قدم بر ‌می‌داشت، انگار از هیچ چیز و هیچ کس هراس نداشت. مثل کسانی که آب از سرشان گذشته...
از دور دیدمش، ناخودآگاه لبخند بر لبانم نشست. او اما مرا ندید. مضطرب بودم، چند متر بیشتر فاصله نبود و زمان اندک. چکار باید بکنم؟ اگر مرا ببیند و راهش را کج کند چه؟ اگر از من فرار کند؟ 
باید تصمیمم را می‌گرفتم... 
یکی گفت به طرفش بدو، دیگری گفت بی اعتنا از کنارش عبور کن. نمی‌توانستم نادیده بگیرمش، می‌خواستمش، باید بدستش می‌آوردم.
حالا
 دوران نوجوانی و جوانی دوران حساس و سرنوشت ساز و تعیین کننده شخصیت فرد است. در این دوران غرور،هیجان،احساس، شهوت و ناپختگی عقلی بر شخص سایه می افکند. چیزی که می تواند این احساسات را در مسیر سالم، هیجان و غرور را در طریق مثبت و شهوت را در مسیر مشروع هدایت نماید، قانون الهی یعنی قرآن و احادیث معصومین(ع) است. جوانی بهترین و حساس ترین دوره عمر انسان به حساب می آید. در همین دوره است که انسان می تواند سرنوشت خویش را رقم بزند و افق آینده خود را روشن و د
علاقه و محبت شدیدی که سابقا به تو ابراز میکردم
 
 
دروغ بود و بی احساسی بود و نفرت من به تو
 
روز به روز بیشتر میشود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
 
به دو رویی تو بیشتر پی میبرم و
 
و این احساس در دل من جای میگیرد که بالاخره باید
 
از هم جدا شویم و دیگر حاضر نیستم که
 
این دوستی را ادامه دهم آن  چه عمر دوستی همانند گل بهاری کوتاه بود
 
در این مدت کم به طبیعت فرومایه و غرور بیجایت پی بردم و
 
بسیاری از صفات و اخلاق تو برایم روشن شد مطمئن هستم که
 
این ا
دیر آمدم... دیر آمدم... در داشت می‌‌سوختهیأت، میان "وای مادر" داشت می‌‌سوختدیوار دم می‌‌داد؛ در بر سینه می‌‌زدمحراب می‌‌نالید؛ منبر داشت می‌‌سوختجانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بودجانکاه‌تر: آیات کوثر داشت می‌‌سوختآتش قیامت کرد؛ هیأت کربلا شدباغ خدا یک بار دیگر داشت می‌‌سوختیاد حسین افتادم آن شب آب می‌‌خواستناصر که آب آورد سنگر داشت می‌‌سوختآمد صدای سوت؛ آب از دستش افتادعباس زخمی بود اصغر داشت می‌‌سوختسربند یا زهرای محسن غرق خو
شهید، سیدنصرالدین حسینی زیارانی: پدر و مادر عزیزم! امیدوارم که شما عزیزان همیشه در راه اسلام باشید و با کفر و ناحق مبارزه کنید و دشمنان دین را از بین ببرید. اگر من شهید شدم، کسی برایم گریه نکند و لباس سیاه نپوشد؛ بلکه لباس های تمیز و رنگارنگ بپوشد و کسی نباید از من تعریف نماید؛ چون آن وقت احساس غرور کرده و این غرور باعث می شود که من از اسلام و دینم دور شوم و این گناه بزرگی برایم می باشد. مادرم! شما را به خدا قسم می دهم که مرا حلال کنی و پدر عزیزم!

تبلیغات

محل تبلیغات شما
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

رابین مد babak126 آشنایی با استانداردهای بین المللی و ایزو ها هیأت امام کاظم علیه السلام عمران صنعت کشاورزی آشپزخونه ی ما عکس نوشته امام زمان میهن پروکسی شورای دانش آموزی دبستان مبعث فارسان